آیا ما همه خوابیم؟

نمایی از فیلم «وقتی همه خوابیم»

پس از گذشت چند ماه از نمایش فیلم «وقتی همه خوابیم» یکی از دوستان چیزی گفت که باور آن آسان نبود. در تازه ترین فیلم بهرام بیضایی، نویسنده و کارگردان توانمند تئاتر و سینما، چند بار واژه «خلیج» شنیده می‌شود.

در حالی که تلاش‌ها برای دزدیدن نام شاخاب پارس به وسیله دلارهای کشورهای همسایه در سراسر جهان روز افزون است جای بسی افسوس دارد که گاهی تیری از پشت نیز به این بخش از سرزمین پاک ایران روانه می‌شود.

دو سال پیش یکی از خبرگزاری‌های بزرگ ایران، در بخش انگلیسی خود واژه ای را به کار برد که گفتن و یاد آوری آن سبب شرم است. آن هنگام واکنش‌هایی رخ داد و خبرگزاری در چند دقیقه نوشته را درست کرد. ولی اکنون گویا «احساسات» مردم در این زمینه همانند هر گونه «حس» دیگری، پایان یافته است، زیرا پس از گذشت شش ماه از نمایش فیلم «وقتی همه خوابیم» هیچ واکنش چشمگیری به آن شنیده نشده است. جای بسی شرمساری است.

پنج سال پیش، هنگامی که «نشنال جئوگرافیک» تلاش نمود نام شاخاب پارس را رفته رفته از نقشه‌های خود بزداید، چنان فریادی از سراسر جهان بلند شد که گویی آسمان به زمین آمده است. من آن هنگام، پرسشی داشتم، که پاسخ آن بسیار تلخ است. «آیا این واکنش‌ها از روی احساسات بدون اندیشه نیست؟»

پاسخ تلخ این بود که «آری چنین است» و به همین دلیل است که پس از آن سال، نه تنها شمار کسانی که نگاهبان نام شاخاب پارس بودند بیشتر نشد، بلکه روز به روز از شمار آنها کاسته شد. آن اندازه «حساسیت‌ها» درباره این جریان کم و کمتر شد تا به اینجا برسیم که یکی از بهترین هنرمندان ما در فیلم خود چندین بار نام از «خلیج» بیاورد؛ و از آن بدتر، بانگی از هیچ یک از بینندگان فیلم بلند نشود.

برای کالبدشکافی این رویداد باید آن را از دو راستا بررسی کرد:

  • نخست اینکه، بهرام بیضایی انسان بزرگی است. او یکی از بهترین‌های تئاتر و سینمای ایران است. چرا چنین کسی در فیلمنامه خویش نوشته است «کشورهای خلیج»؟
    افزون بر این، بازیگرانی که این فیلمنامه را بازی کرده اند چرا هنگام خواندن این واژه ننگین در فیلمنامه، واکنشی نشان نداده اند؟
    دیگر دست‌اندرکاران فیلم چرا واکنشی نشان نداده اند؟
  • دوم اینکه، همه اینها گذشت و فیلم آماده نمایش شد و به روی پرده رفت، تماشاگران بسیاری آن را دیدند؛ کسی واکنشی نشان داد؟
    من نمی‌توانم بگویم، شاید چندی نفری گفته اند «چرا آن زن چند بار به فروشگاه خلیج فارس گفت فروشگاه خلیج»؟ یا «چرا آن مرد گفت کشورهای خلیج»؟
    شاید هم نه، من نمی‌دانم، ولی خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها که جستجو می‌کنم ردی از واکنش به چنین ننگ کمرشکنی نمی‌بینم.

آری هستند کسانی با دوراندیشی و دانایی اندک، که دل در گرو اقتصادهای حبابی کشورهای جنوب شاخاب پارس بسته اند و از این رو به فرهنگ کهن و ارزشهای خویش پشت کرده اند؛ از چنین کسانی نمی‌توان انتظاری داشت، ایشان همان کسانی هستند که بدون هیچ شرمساری واژه‌هایی همانند «آرایش سبک خلیج» را به کار می‌برند. ولی آیا نویسندگان و فرهنگیان و هنرمندان از این دست هستند؟

چه می‌شود که هنرمندی بزرگ با کارنامه ای درخشان و بلند، کسی همانند بهرام بیضایی، فیلمنامه ایی بنویسد این چنین؟ چه می‌شود که این گونه می‌شود؟ چه بر ما رخ داده است؟ چه انتظاری باید از «نشنال جئوگرافیک» و دیگران داشت؟

در کنار این پرسش بسیار مهم و نگران کننده، یک پرسش دیگر هم هست. بینندگان این فیلم چرا تا به امروز که شش ماه از نمایش آن می‌گذرد، واکنشی به آن نشان نداده اند؟ آیا پذیرفته اند که شاخاب پارس بخشی از سرزمین ایران نیست؟ آیا به بیماری آلزایمر دچار شده اند؟ آیا ما همه خوابیم؟

آری، اکنون این پرسشی است که من دارم و امیدوارم پاسخ آن یک نه به پهنای شاخاب پارس باشد.

زیرا اگر چنین نباشد، هیچ آه و افسوسی توان پاسخ به ما و آیندگانمان را نخواهد داشت. آنچه که رخ داده جای هیچ گونه بهانه ای را نمی‌گذارد، مسئله ساده است، یک کارگردان و نویسنده بزرگ تئاتر و سینما در فیلمنامه ای چندین بار نوشته است «خلیج»، و این فیلمنامه تمام راه دور و دراز ساخت یک فیلم را گذرانده و به نمایش همگانی گذاشته شده است؛ پس از نمایش نیز هیچ کسی خم به ابرو نیاورده است!

اشک نوشتن را دشوار می‌کند، آرزو دارم خواب بوده باشم و خیلی زود بیدار شوم؛ تا نبینم خواب این همه انسان را، که امیدوار بوده و هستم، دلسوز آب و خاکی باشند که نیاگان ایشان با گوشت و خون خویش از آن پاسداری کرده اند، و اسکندرانی همچون شاهان گداصفت قاجاری با نادانی و خواب آلودگی آنها را به باد داده اند.

آه و یک هزار بار افسوس...

گفتار

چگونه از نام شاخاب پارس نگاهبانی کنیم

نشانه راه

یکی از مهمترین نکاتی که درباره نگاهبانی از شاخاب پارس باید دانست، چگونگی نگاهبانی درست از آن است. نگاهبانی از این بخش از سرزمین ما اگر به درستی انجام نشود بدتر از همکاری با دزدان نام آن خواهد بود. در این نوشته روش‌ها و نکاتی در این راستا گفته شده است. » بخوانید

نام زبان پارسی در زبان‌های دیگر؛ و پیوند آن با نام شاخاب پارس

واژه Persian در واژه‌نامه «آکسفورد»

هنگامی که 74 سال پیش «رضاخان پهلوی» نام برون مرزی کشور ایران را از Persia به Iran دگرگون ساخت کمتر کسی می‌توانست پیش‌بینی کند که برداشتن این نام کهن چه پیامدهای ناخواسته و ناگواری در پی خواهد داشت.

نخستین و ساده‌ترین پیامد برداشتن این نام، بریدن پیوند کشور ایران با تاریخ آن در نگاه مردم دنیای باخترزمین بود. به این گونه که ناگهان نام Persia از روزنامه‌ها، کتاب‌ها، نامه‌ها، ووو ناپدید شد و واژه Iran جای آن را گرفت. آن زمان کسی در بیرون از ایران نمی‌دانست که نام بومی کشور Persia چه است، و یا اینکه نام بومی آن با نام برون مرزی آن یکسان تیست. » بخوانید

سنگ نوشته «شالوف» ؛ کهن ترین نشانه از نام شاخاب پارس

«سنگ‌نوشته شالوف»

دو سال پیش هنگامی که آن سنگ کنده کاری شده در خارگ پیدا شد بسیاری با «احساسات» بدون اندیشه، زمین و زمان را چنان به هم دوختند که این سنگ نام «سند تاریخی حضور ایرانیان در خلیج فارس» را به خود گرفت. » بخوانید